الشيخ عباس القمي
61
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
و مرحوم شاه عباس ماضى رحمه اللّه بسيار مبالغه مىكرد در تعظيم مولانا و بسيار فرستاد به خدمت ايشان و استدعا كرد از جناب او كه توجه به ايران فرمايد ، آن جناب تحاشى فرمود از قبول . فقير گويد كه ، اين جمله را كه از سيّد جزائرى نقل كردم به توسط خاتمهء مستدرك بود كه شيخ مرحوم رحمه اللّه نقل كرده بود ، من نيز نقل كردم ؛ لكن لازم است در اينجا اشاره به مطلبى نمايم كه رفع كند اعتراض بعضى از افاضل را بر اين حكايت به آنكه عصر شاه عباس موافق نبوده با عصر مقدس اردبيلى ، تا آنكه اين حكايت صحيح باشد . پس گويم امر به حسب ظاهر چنان است كه فرموده ، زيرا كه وفات اين بزرگوار در سال نهصد و نود و سه است و جلوس شاه عباس در سال نهصد و نود و شش است كه مطابق با كلمهء « ظل اللّه » « 1 » - چنانچه در ترجمهء محمد بن الحسن بن محمد اصفهانى مشهور به « فاضل هندى » بيايد - لكن بر اهل تاريخ و اطلاع معلوم است كه شاه طهماسب صفوى ، كه دوم سلاطين صفويه است ، در سنهء نهصد و هشتاد و چهار وفات كرد و از او نه نفر پسر به جاى بود كه بزرگتر آنها سلطان محمد ميرزا ، فرمانفرماى مملكت فارس بود ، لكن به سبب ضعف باصرهء او ، ارباب حل و عقد در باب سلطنت ، نامى از او نبردند ، بلكه امر سلطنت داير شد ما بين دو برادر او : سلطان اسماعيل ميرزا و سلطان حيدر ميرزا . امرا در باب تفويض سلطنت به يكى از اين دو نفر بر دو قسم شدند و نزديك شد فتنه شود تا بالأخره حيدر ميرزا را مظلوم كشتند و سلطنت را به شاه اسماعيل ثانى تفويض كردند . او قريب يك سال و نيم سلطنت كرد و در سنهء 985 وفات كرد . پس از وى برادرش سلطان محمد مكفوف بر اريكهء سلطنت مستقر شد ، لكن به واسطهء عدم بينايى او ، تمامت امورات در قبضهء اختيار مهدعليا فخر النساء بيگم ، حرم محترم او بود تا در سنهء 987 كه امرا و اعيان ، آن مخدّرهء محترمه را به قتل رسانيدند . و سلطان محمد را دو پسر بود : حمزه ميرزا و شاهزاده عباس ميرزا . پس جماعتى از امراى عراق از تركمانان و غيره هواخواه شاهزاده حمزه بودند و جماعتى از امراى
--> ( 1 ) . تاريخ عالمآرا ، ج 1 ، ص 381 ؛ زندگانى شاه عباس اول ، ج 1 ، ص 133